بار امانت آسمان

.آسمان بار امانت نتوانست کشید@ قرعه کار به نام من دیوانه زدند

چشم در چشم آسمان با شریعتی

ایستاده بودم و دل برکنده از کویر،

همه تن، چشم کردم و چشم در چشم آسمان دوختم

و همه جان،نگاه کردم ودر آن گوشه آسمان آویختم

ودر اعماق این کبود،

به لذت،جان می سپردم

ودر آبی این دریا

به عشق، جان می گرفتم

و غرقه ی مستی وبی خویشی،

با آسمان، عشق می ورزیدم

واشک امانم نمی داد

می نگریستم وبه نگریستن ادامه می دادم

و می شنیدم که سکوت آبی وحی

این سخن پیامبر را با دلم می گوید،

و من در عمق همه ی ذرات وجودم 

 آن را به نیاز وحسرت ،زمزمه میکنم که:

« اگر مامور نبودم که با مردم بیا میزم

ودر میان خلق زندگی کنم،

دو چشم را به این آسمان می دوختم

و چندان به نگاه کردن ادامه می دادم

تا خداوند جانم را بستاند.»

                                      «‌دکتر علی شریعتی »

 

نویسنده : معلم : ۱٠:٤٦ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٧ تیر ۱۳۸۸
Comments پيام هاي ديگران ()      لینک دائم

به یاد معلم شهید

اگرنمی توانی پرواز کنی ....سیبی باش که با افتادن تو اندیشه ای به پرواز دراید.

                        دکتر شریعتی

 

نویسنده : معلم : ٢:٤۱ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱٤ تیر ۱۳۸۸
Comments پيام هاي ديگران ()      لینک دائم