اولین مدرسه راهنمایی غیر دولتی هوشمند مبتنی بر بردهای هوشمند در تهران(دین ودانش)
مدرسه راهنمایی غیر دولتی هوشمند دین و دانش منطقه 5
اولین مدرسه راهنمایی غیر دولتی هوشمند مبتنی بربردهای هوشمند در تهران
(smart school smart board base)
روز پنجشنبه19/8/90 تمامی کلاسهای مدرسه به تخته هوشمند
مجهز شد وبرای همیشه تخته سیاه وگچ از شیوه آموزش خارج گردید
خداحافظ تخته سیاه
آیا از صدای گچ روی تخته سیاه و گردی که روی لباس شما می نشیند خسته شده اید؟این مسئله و نظایر آن به طور سنتی از گذشته در کلاس های درسی وجود داشته اند .اما تکنولوژی جدید بهترین راه حل برای رفع این مسائل ارائه می دهد.
امروزه، تکنولوژی نوین آموزشی به جای تخته سیاه ،smart board (تخته هوشمند) را عرضه نموده است .این تخته جدید تقریبا در قطع و اندازه تخته های گچی است و شبیه به یک صفحه پهن تلویزیونی است که همچون یک صفحه قابل لمس مانیتور کامپیوتر عمل می کند . این تخته به یک کامپیوتر lap top یا desk top متصل است و با کمک یک ویدیو پروژکتور صفحه کامپیوتری را در برابر کلاس قرار می دهد . پیش از 100000 کلاس درس در 65 کشور دنیا از این تکنولوژی بهره می برند.
در این نوع تخته از یک قلم نوری و یا حتی انگشت دست برای نوشتن روی تخته استفاده می شود. تصاویر روی صفحه دستکاری می شوند ، فایل ها و برنامه های جدیدی باز می شوند و می توانند برای ارائه مطالب از طریق power point مورد استفاده قرار می گیرد . همچنین قابلیت ورود به اینترنت و نمایش فیلم های کوتاه را داراست و اطلاعات وسخنرانی ها را ضبط کرده و با یک تماس کوچک معلم اطلاعات ذخیره شده آشکار می شوند. چنین ابزاری یک پدیده جذاب شگفت انگیز در تکنولوژی آموزشی محسوب می شود . و می توان گفت که به کمک این ابزار می توانیم آن کاری را انجام دهیم که در گذشته میسر نبوده است.
این پدیده جدید، نرم افزار هایی را نیز به همراه دارد که از جمله آنها: نقشه ها، نمودار ها، کلیپ های هنری ، نقاله ها و ترازها ، ماشین حساب و کی بورد قابل ذکرند. معلمین می توانند تصاویر مورد نظر خود، تصاویر ویدیوئی و صدا ها را وارد سیستم کنند و به تناسب درس ها آنها را به دانش آموزان ارائه کنند . معلمانی که از این ابزار بهره می گیرند عقیده دارند که این سیستم ، تدریس را در وضعیت بهتری وپویاتری قرار داده است.(به امید روزی که همه کلاس ها ایران عزیز هوشمندو پویا گردد.)

دبیر هنر مدرسه اقای حسینی در حال طراحی برروی smart board
با تشکر از جناب آقای دکتر مدنی و شرکت مهندسی الوند هوش رایانه
ونیز سپاس فراوان از همکاران عزیز ، موسس محترم ،اولیا گرانقدر و دانش آموزان خوب وفعال مدرسه .
مدیریت مدرسه راهنمایی غیر دولتی هوشمند دین و دانش
(مهدی خالقی)
معلم معمار انسانهاست.
به نام خداوند جان و خرد
«چه قدر تنگ نظری وتاریکدلی است عمری را با آفتاب زیستن و از آفتاب نگفتن »
صحبت آموزگاران یاد باد
یادباد آن روزگاران یادباد ( شهریار)
معلم عزیز:
زبان قاصر است و قلم جاری تا شاید بتوانم جرعه ای از فداکاری شما را بر لوح دل روزگار بنگارم ، می شود در سحرگاه دانشت نسیم رشد و بالندگی را حس کرد ، می دانم چگونه محمد وار بر شبهای تاریک تاریخ ، روشنایی می بخشی و چگونه حسین وار بار سنگین انسان ماندن را بردوش می کشی وچگونه علی وار با عشقی آسمانی از سرچشمه علم و ایمان خود حکمت زندگی می آموزی و ...
می دانم پرورش و آموزش نوجوانان این مرز و بوم که امید آینده ایران زمین و زمامدار فردای آن خواهند بود کاری است بس دشوار ، که انجام آن جز با عشق وعلاقه میسر نخواهد بود. بی شک این امری است غیر قابل ارزش گذاری ، که فقط موفقیت های این عزیزان از عهده جبران چنین تلاش های دلسوزانه بر می آید.
مهدی خالقی
نجوا
اگر تنهاترین تنها شوم باز خدا هست .او جانشین همه ی نداشتن هاست.
خداوندا :فقط تو می دانی که انسان بودن و انسان ماندن چه قدر سخت است.
معلم شهید دکتر شریعتی
نگرش مثبت(داستان مثبت اندیش شدن کوفی عنان) (یاد آوری دوباره)
کوفی عنان را که فراموش نکرده اید؟(دبیر کل سابق سازمان ملل وبرنده صلح نوبل).از اوپرسیدند: بهترین خاطره ی شما از دوران تحصیل چه بود؟جواب داد :روزی معلم علوم ما وارد کلاس شد وبرگه ی سفید رنگی رابه تخته سیاه چسباند. در وسط آن لکه ای با جوهر سیاه نمایان بود.از شاگردان پرسید: بچه ها در این برگه چه می بینید؟ همه جواب دادند: یک لکه سیاه آقا.
معلم با چهره ای اندیشمند لحظاتی در مقابل تخته کلاس راه رفت ،سپس با دست خود به اطراف لکه سیاه اشاره کردو گفت:بچه های عزیز چرا این همه سفیدی اطراف لکه سیاه را ندیدید؟
کوفی عنان میگوید: از آن روز تلاش کردم اول سفیدی(خوبی ها،نکات مثبت،روشنایی ها و...)را بنگرم.
راستی ما(من وشما) چطور می نگریم؟؟؟
مهدی خالقی
تقدیراز معلم
وز سواد آموزما هم یاد باد کوبه ما خواندن نوشتن یاد داد
از پدر گر قالب تن یافتیم از معلم جان روشن یافتیم
ای تو کشتی نجات روح ما ای به طوفان جهالت نوح ما
ای معلم چون کنم توصیف تو چون خدا مشکل توان تعریف تو
یک پدر بخشنده آب و گل است یک پدر روشنگر جان و دل است
ای معلم ای چراغ رهنما در ردیف انبیایی مرحبا
آفرینش مکتب است و کردگار خود مدیر و انبیا آموزگار
می توان در سایه آموختن گنج عشق جاودان اندوختن
پیرم و موی سرم برف تموز یاد عهد مکتبم در دل هنوز
صحبت آموزگاران یاد باد یاد باد آن روزگاران یاد باد .
(شهریار)
در جهان طبیعت هرشاخه درختی و هر گلبرگ ظریفی که شکوفا شده ، دستان باغبان خویش و رنجهایش را با پراکندن زیبایی های سحر انگیز ش می ستاید ، پس چگونه می توان شکوفه لبخند را از باغبان « همیشه در حال نثار جان » یعنی معلم دریغ داشت ، همو که با تمام توان در راه شکوفا کردن استعداد های جامعه اش ، جانش را فدای راه انبیاء می کند . همو که نخواست انسان غرق در تاریکی شود ، همو که نخواست انسان در پشت حصارهای جهل و خود بینی عمری به بطالت بگذراند ، همو که نگاه مهربانش دلهایمان را آسمانی می کند ، همو که هرکس از جام محبتش جرعه ای بچشد ، عمری عطر مهربانی پاک خداوندی را با خود دارد ، همو که . . .
ای معلم عزیز . . . . . . . . . . . .
همت والایت ، دستان توانایت ، چهره مهربانت ، فداکاری در سکوتت ، دل عاشقت ، شکوه سخنت ، شوق آموختنت ، اشتیاق گفتنت ، شمع روشنت و راهنمایی راهت را اگر بر کوهها نازل می کردی در برابرت به تواضع برمی آمدند . من انسانم ، به تو و به پیام توایمان دارم .
حال چگونه تشکر قلبی خویش را نثار قدمهایت ، نثار- هر آنچه نیکی از تو دیدم – نکنم ؟ من که انسان بودنم را در سایه وجود پر از جود تو دارم
در برابر عظمت ، ایثار و فداکاریت از صمیم قلب متواضعم .
(مهدی خالقی)
سال نو مبارک
ساقیا آمدن عید مبارک بادت
وان مواعید که کردی نرود از یادت
شادی مجلسیان در قدم و مقدم توست
جای غم باد هر آن دل که نخواهد شادت
(حافظ)
السلام علیک یا امام رضا(ع)(به بهانه اردوی مشهد با مدرسه غیر انتفاعی دین و دانش)
اى على موسى الرضا! ای پاک مرد یثربى،در توس خوابیده! من تو را بیدار مى دانم.
زنده تر، روشن تر از خورشید عالم تاب از فروغ و فرّ و شور زندگى سرشار مى دانم.
گر چه پندارند: دیرى هست، همچون قطره ها در خاک،
رفته اى در ژرفناى خواب
لیکن اى پاکیزه باران بهشت! اى روح! اى روشناى آب!من تو را بیدار ابرى پاک و رحمت بار مى دانم.
اى (چو بختم) خفته در آن تنگناى زادگاهم توس!
ـ (در کنار دون تبهکارى که شیر پیر پاک آیین، پدرت
آن روح رحمان را به زندان کشت) ـ
من تو را بیدارتر از روح و راح صبح، با آن طرّه زرتار مى دانم
من تو را بى هیچ تردیدى (که دلها را کند تاریک)
زنده تر، تابنده تر از هر چه خورشید است، در هر کهکشانى، دور یا نزدیک،
خواه پیدا، خواه پوشیده
در نهان تر پرده اسرار مى دانم
با هزارى و دوصد، بل بیشتر، عمرت،
اى جوانى و جوان جاودان،
اى پور پاینده!
مهربان خورشید تابنده!
این غمین همشهرى پیرت،
این غریبِ مُلکِ رى، دور از تو دلگیرت،
با تو دارد حاجتى، دردى که بى شک از تو پنهان نیست،
وز تو جوید (در نهانى) راه و درمانى.
جاودان جان جهان! خورشید عالم تاب!
این غمین همشهرى پیر غریبت را،
دلش تاریک تر از خاک،یا على موسى الرضا! دریاب.
چون پدرت، این خسته دل زندانىِ دَردى روان کُش را،
یا على موسى الرضا! دریاب، درمان بخش.
یا على موسى الرضا! دریاب
م امید ( مهدی اخوان ثالث )
پ.ن:کبوتر بودن نعمتی است و پروازبه سوی دوست لطفی از خود اوست .برای ١١۴کبوتر عاشق اردوی مدرسه ی راهنمایی غیر انتفاعی دین ودانش(مربیان و دانش آموزان عزیز) اردویی به یاد ماندنی و پر خاطره آرزومندیم.
تبریک از نوع قرمزش
طلسم تساوی شهر آورد تهران شکست:پرسپولیس ٢ استقلال١
....واین بار آسمان ورزشگاه آزادی قرمز شد.
حسین،آموزگار انسانهاست. ( گاندی)
خداوند عزیزترین و پر شکوه ترین ارزشهاوعظمت هایی را که آفریده است،یکجا در ساحل فرات به نمایش درآورد، وبر فرشتگان عرضه کرد تا بدانندکه:
چرا می بایست بر آدم سجده می کردند....؟
( دکتر علی شریعتی)
پ.ن:محرم فرصتی است تا خویشتن را آن گونه که خدا دوست دارد، بسازیم.(التماس دعا)
به مناسبت سالگرد زلزله ی بم
دل ساعت لرزید
و زمان مکثی کرد .
عقربه باز ایستاد
و صدایی سر داد و صدا محزون شد ،
دل او پر خون شد.
و زمان مکثی کرد
ساعت از جا افتاد
به همانندی که
جان دهد جانداری ،
در دم او هم جان داد.
ساعت اینک پنج است .
همه ساعت ها
همه عقربه ها
اندر آن شهر بم
در دل خاک آنجا
چون گهر چون گنج است .
ساعت اینک پنج است .
ساعت پنج بم
فرصت هر کسی آنجا
چه به شادی چه به غم ،
آمده ست بر پایان
چون در آنجا همگان
زیر خاکند نهان .
چون گهر همچون گنج
زیر آن آوارها
مانده بس دلدارها
چه بدیدند جز رنج
اندر آن ساعت پنج
ساعت پنج کسی
که نماندست نفسی
آخرین لحظه دیدارش بود
که فقط امشب را در بر یارش بود.
آخرین لحظه آن زوج جوان
که به وصل آمده بودند و
به پایان هجران
نه چنین و نه چنان
اولین فرصت وصل
آخرین فرقت هجرانش شد.
( مهدی خالقی)
( به مناسبت زلزله بم دی ماه82، تقدیم به عروس و دامادی که زیر آوار ماندند.)
سرود ای ایران( حسین گل گلاب)
ماجرای سرود جاودانه ی( ای ایران):این قطعه را روح الله خالقی آهنگساز نامدار روی شعری از حسین گل گلاب ساخت. ویژگی شعر ای ایران آن است که تمام واژگان آن به زبان فارسی است و واژگان بیگانه در آن راه نیافته است. سرود ای ایران در فضایی حماسی و در آواز دشتی ساخته شده است. گفته می شود که ملودی اصلی و پایه ای کار از برخی نغمه های موسیقی بختیاری که از فضایی حماسی برخوردار است، گرفته شده است. با پرداخت و تنظیم حرفه ای زنده یاد خالقی این سرود در اجرای نخست به صورت کر خوانده شد، اما ساختار محکم شعر و موسیقی آن سبب شد تا در دهه های بعد خوانندگان آن را به صورت تک خوانی اجرا کنند.نقل می کنند در شهریور ۱۳۲۳ ،که نیروهای انگلیسی و دیگر متفقین، تهران را اشغال کرده بودند،حسین گل گلاب در خیابان هدایت می بیند که یک سرباز انگلیسی در حال کتک زدن و فحاشی به یک بقال ایرانی ا ست. حتی به یک افسر نظامی هم که به قصد مداخله وارد ماجرا می شود، سیلی محکمی می زند. گل گلاب، پس از دیدن این صحنه، با چشمان اشک آلود به دیدن روح الله خالقی، موسیقی دان می رود و ماجرا را تعریف می کند و می گوید:
«کار ما به اینجا رسیده که سرباز اجنبی توی گوش نظامی ایرانی می زند؟»روح ا... خالقی می گوید:ناراحتی تأثیری ندارد بیا کاری کنیم و سرودی بسازیم.همان جا مرحوم گل گلاب شروع به زمزمه شعری می کند که با تکمیل آن خالقی موسیقی را می نویسد. بنان نیز آن را می خواند. ظرف یک هفته، تصنیف ای ایران با یک ارکستر بزرگ ساخته می شود.ای ایران بارها در زمان حیات خالقی و شاعرش، گل گلاب، اجرا شد. در ارکستری که اکثرا توسط هنر جویان هنرستان موسیقی در دوره مدیریت خالقی تشکیل شده یود، و چهره های آشنایی چون ارفع اطرایی، هوشنگ ظریف، افلیا پرتو، گلنوش خالقی و انوشیروان روحانی در آن قرار داشتند.پای این سرود به سینما هم کشیده شد. در سال های پایانی دهه شصت ناصر تقوایی فیلمساز صاحب نام ایرانی از زنده یاد حسین سرشار، خواننده صاحب نام موسیقی کلاسیک و اپرا، خواست نقش معلم سرودی را بر عهده بگیرد که به دانش آموزان سرود ای ایران را آموزش می دهد. این فیلم که نام ای ایران را بر خود داشت در فضایی کمیک ماجرای ساخت و اجرای این سرود و همزمان وقوع انقلاب ایران را در یکی از شهرهای کوچک شمالی به تصویر می کشد.
زندگی نامه ی شاعر (ای ایران):استاد حسین گل گلاب در سال 1274 در تهران متولد شد. تحصیلات را در مدرسه علمیه و دارالفنون ادامه داد. او فرزند ابوتراب خان (مصورالملک) نقاش زمان قاجار بود که به ادامه تحصیل فرزندش علاقه بسیار داشت.
او از معلمین فرانسوی دارالفنون زبان فرانسه آموخت و چون شاگرد برجسته ای بود ضمن تحصیل به کار تدریس هم مشغول شد.
گل گلاب از گیاه شناسان معروف آن دوره بود و اولین کسی است که کتاب طبیعی نوشت. وی از سال 1304 تا سال 1317 دوازده جلد کتاب در رشته جغرافیا و طبیعی تهیه کرد که در مدارس تدریس می شد.
استاد گل گلاب از سال 1307 مسئول تحقیقات علمی گیاه شناسی شد و از زمان تاًسیس دانشگاه تهران تا سال 1345 به تدریس اشتغال داشت و هیچگاه گرد سیاست و تجارت نگشت. گفتنی ست در دانشگاه تهران هنوز کرسی ای به نامش وجود دارد.
گل گلاب با همکاری کلنل کاظم وزیری و علینقی خان وزیری موسیقی آموخت و برای تعلیم تار به کلاس علی نقی خان می رفت. پس از سرودن ای ایران که تحت تاثیر اشغال ایران توسط متفقین ساخته شد تبدیل به چهره ای جاودانه شد.
گل گلاب در فرهنگستان ایران عضویت داشت و لغات زیادی خصوصا در رشته علوم طبیعی پیشنهاد کرد که تصویب رسید و اکنون در زبان فارسی رواج دارد.
استاد گل گلاب دردوم آذر 1363 در 87 سالگی در گذشت. در روز های پایانی عمر او به تنظیم فرهنگ نامه و بیولوژی گیاهان ایران مشتغول بود.که عمر وفا نکرد و معلوم نیست که مطالعات چه سرنوشتی پیدا کرده است.
متن کامل شعر ای ایران....تمامی ایرانیان از هر نژاد و قوم و در هرکجا که ساکن باشند، نسبت به این سرود احساس خاصی دارند.
ای ایران ای مرز پر گهر ............................. ای خاکت سرچشمه هنر
دور از تو اندیشه بدان................................ پاینده مانی ، تو جاودان
ای دشمن ار تو سنگ خاره ای ، من آهنم.... جان من فدای خاک پاک میهنم
مهر تو چون شد پیشه ام.......................... .دور از تو نیست اندیشه ام
در راه تو کی ارزشی دارد این جان ما.............. پاینده باد ، خاک ایران ما
سنگ کوهت در و گوهر است...................... خاک دشتت بهتر از زر است
مهرت از دل کی برون کنم........................... بر گو بی مهر تو چون کنم
تا گردش جهان و دور آسمان بپاست...... نور ایزدی همیشه رهنمای ما است
مهر تو چون شد پیشه ام............................ دور از تو نیست اندیشه ام
در راه تو کی ارزشی دارد این جان ما...............پاینده باد ، خاک ایران ما
ای ایران ای خرم بهشت من...........................روشن از تو سرنوشت من
گر آتش بارد به پیکرم................................... جز مهرت بر دل نپرورم
از آب و خاک و مهر تو سرشته شد گلم............ مهر اگر برون رود تهی شود دلم
مهر تو چون شد پیشه ام.............................. دور از تو نیست اندیشه ام
در راه تو کی ارزشی دارد این جان ما............... پاینده باد خاک ایران ما.
ملاصدرا از خدا می گوید:
ملاصدرا می گوید :
خداوند بی نهایت است و لامکان و بی زمان ،اما به قدر فهم توکوچک می شود، و به قدر نیاز تو فرود می آید ،و به قدر آروزی تو گسترده شده،و به قدر ایمان تو کارگشامی شود .
یتیمان را پدر می شود و مادر.محتاجان برادری را برادر ،عقیمان را طفل ،ناامیدان را امید ،گمگشتگان را ،راه می شود.
در تاریکی ماندگان را نور می شود، رزمندگان را شمشیر،پیران را عصا ، محتاجان عشق را عشق می شود.
خداوند همه چیز می شود همه کس را، به شرط اعتقاد،به شرط پاکی دل ،به شرط طهارت روح،به شرط پرهیز از معامله با شیطان.
بشویید قلب هایتان را از هر اندیشه خلاف ، زبان هایتان را از هر گفتار ناپاک ، دست هایتان را از هر آلودگی در بازار دادوستد،و بپرهیزید از ناجوانمردی ها ، ناراستی ها ، نامردمی ها.
....چنین کنید تا ببینید چگونه بر سفره شما با کاسه ای خوراک و تکه ای نان می نشیند.
در دکان شما کفه های ترازویتان را میزان می کندو در کوچه های خلوت شب با شما آواز می خواند.
مگراز زندگی چه می خواهید که در خدایی خدا یافت نمی شود ؟ ؟ ؟
نگاه معلم( مدرسه عشق )
در مجالی که برایم باقیست
باز همراه شما مدرسه ای می سازیم،
که در آن همواره اول صبح
به زبانی ساده مهر تدریس کنند،
و بگویند خدا،خالق زیبایی و سراینده عشق،
آفریننده ی ماست.
مهربانیست که ما را به نکویی، دانایی، زیبایی
و به خود می خواند.
جنتی دارد نزدیک، زیبا و بزرگ.
دوزخی دارد، به گمانم کوچک و بعید،
در پی سودا ئیست که ببخشد ما را
و بفهماندمان،ترس ما بیرون از دایره رحمت اوست.
در مجالی که برایم باقیست،
باز همراه شما مدرسه ای می سازیم،
که خرد را با عشق،علم را با احساس،ریاضی را با شعر ودین را با عرفان
همه را با تشویق تدریس کنند.
لای انگشت کسی قلمی نگذارند،
و نخوانند کسی را حیوان،و نگویند کسی را کودن.
و معلم هر روز روح را حاضر و غایب بکند،
و به جز ایمانش،هیچکس چیزی را حفظ نباید بکند.
مغزها پرنشود چون انبار،قلب خالی نشود از احساس.
درس هایی بدهندکه به جای مغز، دلها را تسخیر کند.
از کتاب تاریخ،جنگ را بردارند.
در کلاس انشاء،هر کسی حرف دلش را بزند.
«غیرممکن» را از خاطره ها محو کنند،
تا کسی بعد از این،باز همواره نگوید: «هرگز»
و به آسانی همرنگ جماعت نشود.
زنگ نقاشی تکرار شود.
رنگ را در پائیز تعلیم دهند،قطره را در باران،موج را در ساحل.
زندگی را در رفتن و برگشتن از قله کوه.
و عبادت را در خدمت خلق.
کار را در کندو،و طبیعت را در جنگل و دشت.
مشق شب این باشد،که شبی چندین بار همه تکرار کنیم:
عدل
آزادی
قانون
شادی...
امتحانی بشود،که بسنجد ما را...
تا بفهمند ،چقدرعاشق و آگه و آدم شده ایم؟
در مجالی که برایم باقیست،
باز همراه شما مدرسه ای می سازیم،
که در آن آخر وقت به زبانی ساده شعر تدریس کنند،
و بگویند : تا فردا صبح
خالق عشق نگهدار شما.
(مجتبی کاشانی)
--------------------------------------------------
پ.ن١:شعر بالا در مراسم اول مهر امسال، توسط اینجانب برای معلمان دلسوز ،دانش آموزان عزیز و اولیاءگرامی مدرسه دین و دانش خوانده شد.
پ.ن٢:این شعر بدون نام شاعر به دستم رسیده بود. بسی کوشیدم تا نام شاعرش را پیدا کنم.
پ.ن٣:مهندس مجتبی کاشانی شاعر،مدیر صنعتی و موسس انجمن یاوری بوده است.(مشاور مدیریتی شرکتهای بزرگ ایران خودرو, ایساکو, سازمان صنایع ملی, سازمان مدیریت صنعتی, زامیاد, سایپا یدک, آذرآب, فومن شیمی, شرکت الکتروکویر, پارچین, موسسه استاندارد).(روحش شاد.)
زندگی به رسم فوتبال(نوشته ای پیشین به بهانه ی شهر آوردجمعه: پرسپولیس و استقلال)
به نام خداوند جان و خرد
زندگی به رسم فوتبال
جام جهانی(٢٠٠۶ آلمان) با آمدنش تمامی فرازهای زندگی و تحصیل را به خود اختصاص داده است ، تب فوتبال آنقدر بالا گرفته که تقریباً همه اقشار جامعه از آن دم می زنند تا آنجا که کوفی عنان دبیر کل سازمان ملل نیز با نوشتن مقاله ای درباره فوتبال از اینکه تمام مردم دنیا به مسئله فوتبال توجه و عنایت خاصی دارند ولی به برخی از مسائل بشری از قبیل :صلح ، آموزش ،بهداشت ،مبارزه با فقر ، عدالت واقعی و . . . توجه همه معطوف نمی شود ، به فوتبال و دنیای آن احساس حسادت می کند .
در هر صورت دیر یا زود به چشم بر هم زدنی تب فوتبال فرو کش می کند ولی چقدر خوب است اگر رسم و رسومات آن را در زندگی مورد توجه جدی قرار دهیم .
مثلاً اگر در فوتبال با هر گلی به پرواز در می آییم ، در زندگی روزمره نیز با اهدای گل محبت به کسانی که دوستشان داریم پر و بالی بزنیم . مبادا با عدم رعایت حق تقدم آنانی که بر گردن ما حق دارند ( مانند پدر و مادر ) در آفساید زندگی قرار گیریم .
در برخورد با خطاهای زندگی بلافاصله از کارت قرمز استفاده نکنیم . با چشم باز، یارگیری کنیم . نگذاریم سختی ها از ما عبور کنند تا مجبور به تکل باشیم . در اوج قله های افتخار حداقل بخشی از افتخار را مرهون بازیکنان ذخیره بدانیم . در تمرینات جدی باشیم تا روز جدال با مشکلات زندگی دچار افت نشویم .
در هر حال سوت پایانی برای هر آغازی در راه است ، پس حسابگرانه بازی کنیم چرا که شاید وقت اضافه ای در کار نباشد . بعضی وقتها بی آنکه بدانیم سرنوشت بازی ما به گل طلایی بسته است ، بیشتر دقت کنیم . اگر در نیمه ی اول دچار اشتباهی شدیم درفرصت استراحت از تجربه مربیان غافل نباشیم و به جبران اشتباهات بر آییم . در صورت دریافت کارت قرمز، داور را مقصر ندانیم ، چرا که به پایان راه نرسیده ایم و باید به فکر فرصتهای بعدی باشیم . فقط با تعصب نیست که می توان پیروز شد تفکر نیز لازم است . بزرگترین مربی زندگی همان تجربه است . بازی فوتبال کار گروهی است بیاموزیم چگونه با یکدیگر تعامل داشته باشیم . هرگز در زندگی بازی جوانمردانه را فراموش نکنیم .
زندگی مسابقه است و ما بازیگران آنیم . به فکر حامیان ما که همان اطرافیان هستند باشیم. چرا که آنها چشم دوخته اند تا بهترین بازی ما را ببینند و در نهایت یادمان نرود که دوربین هایی وجود دارند ،که تمام کارهایمان را با دقت خاصی فیلم برداری می کنند ، به روزی فکر کنیم که ریزترین حرکات ما برای همگان پخش خواهد شد . و حرف آخر اینکه در زندگی گل زدن هنر نیست .گل شدن هنر است .
مهدی خالقی (جام جهانی ٢٠٠۶ آلمان )خرداد 1385
---------------------------------------
پ.ن١:پیش بینی کنید نتیجه را.(لطفا نگید مساویه)
پ.ن2:مهم نیست قرمزته یا آبیته ،سرخابیته.
پ.ن3:یادتون که نرفته ما جام جهانی2010 آفریقا نیستیم ، یعنی یه جورایی حذف شدیم. بهتره به بازی های آسیا دل خوش کنیم.
دستهای کوچک دعا(جشنواره ی بین المللی دعای بچه ها ی ایران)
دعاهای زیر از کتاب سومین جشنواره ی بینالمللی "دستهای کوچک دعا" انتخاب شده است. این جشنواره سه سال است که در تبریز برگزار میشود، به طوری که دعای بچههای دنیا را جمع آوری میکنند و برگزیدگان را به تبریز دعوت کرده و به آنها جایزه میدهند. دعاهایی که میخوانید از بچههای ایران زمین است:
آرزو دارم سر آمپولها نرم باشد! ( نظربیگیان / ۵ ساله)
خدای مهربانم! من در سال جدید از شما میخواهم اگر در شهر ما سیل آمد فوراً من را به ماهی تبدیل کنی! (نسیم حبیبی / ۷ ساله)
بسم الله الرحمن الرحیم. خدایا! از تو میخواهم که برادرم به سربازی برود و آن را تمام کند. آخه او سرباز فراری است. مادرم هی غصه میخورد و میگوید کی کارت پایان خدمت میگیری؟ (حسن ترک / 8 ساله)
ای خدای مهربان! پدر من آرایشگاه دارد. من همیشه برای سلامت بودن او دعا میکنم. از تو میخواهم بازار آرایشگاه او و همه آرایشگاهها را خوب کنی تا بتوانم پول عضویت کانون را از او بگیرم چون وقتی از او پول عضویت کانون را میخواهم میگوید بازار آرایشگاه خوب نیست! (فرشته جبار نژاد ملکی / 11 ساله)
خدای عزیزم! من تا حالا هیچ دعایی نکردم. میتونی لیستت رو نگاه کنی. خدایا ازت میخوام صدای گریه برادر کوچیکم رو کم کنی! (سوسن خاطری / 9 ساله)
خدایا! یک جوری کن یک روز پدرم من را به مسجد ببرد. (کیانمهر رهگوی / 7 ساله)
خدای عزیزم! در سال جدید کمک کن تا مادربزرگم دوباره دندان دربیاورد آخر او دندان مصنوعی دارد! (الناز جهانگیری / 10 ساله)
آرزوی من این است که ای کاش مامان و بابام عیدی من را از من نگیرند. آنها هر سال عیدیهایی را که من جمع میکنم از من میگیرند و به بچه آنهایی میدهند که به من عیدی میدهند! (سحر آذریان / ۹ ساله)
ای خدا! کاش همه مادرها مثل قدیم خودشان نان بپزند من مجبور نباشم در صف نان بایستم! (شاهین روحی / 11 ساله)
خدایا! کاری کن وقتی آدمها میخوان دروغ بگن یادشون بره! (پویا گلپر / 10 ساله)
خدا جون! تو که اینقدر بزرگ هستی چطوری میای خونه ما؟ دعا میکنم در سال جدید به این سؤالم جواب بدی! (پیمان زارعی / 10 ساله)
خدایا! یک برادر تپل به من بده!! (زهره صبورنژاد / 7 ساله)
ای خدا! کاری کن که دزدان کور شوند ممنونم! (صادق بیگ زاده / 11 ساله)
خدایا! در این لحظه زیبا و عزیز از تو میخواهم که به پدر و مادر همه بچههای تالاسمی پول عطا کنی تا همه ما بتوانیم داروی "اکس جید" را بخیریم و از درد و عذاب سوزن در شبها رها شویم و در خواب شبانهیمان مانند بچههای سالم پروانه بگیریم و از کابوس سوزن رها شویم... (مهسا فرجی / 11 ساله)
دلم میخواهد حتی اگر شوهر کنم خمیر دندان ژلهای بزنم! (روشنک روزبهانی / 8 ساله)
خدایا! شفای مریضها را بده هم چنین شفای من را نیز بده تا مثل همه بازی کنم و هیچکس نگران من نباشد و برای قبول شدن دعا 600 عدد صلوات گفتم ان شاء الله خدا حوصله داشته باشد و شفای همه ما را بدهد. الهی آمین. (مهدی اصلانی / 11 ساله)
خدایا! دست شما درد نکند ما شما را خیلی دوست داریم! (مینا امیری / 8 ساله)
خدایا! تمام بچههای کلاسمان زن داداش دارند از تو میخواهم مرا زن دادش دار کنی! (زهرا فراهانی / 11 ساله)
ای خدای مهربان! من سالهاست آرزو دارم که پدرم یک توپ برایم بخرد اما پدرم بدلیل مشکلات نتوانسته بخرد. مطمئن هستم من امسال به آرزوی خودم میرسم. خدایا دعای مرا قبول کن... (رضا رضائی طومار آغاج / 13 ساله)
ای خدای مهربان! من رستم دستان را خیلی دوست دارم از تو خواهش میکنم کاری کنی که شبی او را در خواب ببینم! (شایان نوری / 9 ساله)
خدایا ماهی مرا زنده نگه دار و اگر مرد پیش خودت نگه دار و ایشالله من بتوانم خدا را بوس کنم و معلممان هم مرا بوس کند!! (امیرحسام سلیمی / 6 ساله)
خدیا! دعا میکنم که در دنیا یک جاروبرقی بزرگ اختراع شود تا دیگر رفتگران خسته نشوند! (فاطمه یارمحمدی / 11 ساله)
ای خدا! من بعضی وقتها یادم میرود به یاد تو باشم ولی خدایا کاش تو همیشه به یاد من بیوفتی و یادت نرود! (شقایق شوقی / 9 ساله)
خدای عزیزم! سلام. من پارسال با دوستم در خونهها را میزدیم و فرار میکردیم. خدایا منو ببخش و اگه مُردم بخاطر این کار منو به جهنم نبر چون من امسال دیگه این کار رو نمیکنم! (دلنیا عبدیپور / 10 ساله)
آرزو دارم بجای این که من به مدرسه بروم مادر و پدرم به مدرسه بروند. آن وقت آنها هم میفهمیدند که مدرسه رفتن چقدر سخت است و این قدر ایراد نمیگرفتند! (هدیه مصدری / 12 ساله)
خدایا مهدکودک از خانه ما آنقدر دور باشد که هر چه برویم، نرسیم. بعد برگردیم خانه با مامان و کیف چاشتم. پاهای من یک دعا دارند آنها کفش پاشنه بلند تلق تلوقی (!) میخوان دعا میکنند بزرگ شوند که قدشان دراز شود! (باران خوارزمیان / 4 ساله)
خدایا! برام یک عروسک بده. خدایا! برای داداشم یک ماشین پلیس بده! (مریم علیزاده / 6 ساله)
خدایا! میخورم بزرگ نمیشم! کمکم کن تا خیلی خیلی بزرگ شوم! (محمد حسین اوستادی / 7 ساله)
خدایا! من دعا میکنم که گاو باشم (!) و شیر بدهم تا از شیر، کره، پنیر و ماست برای خوراک مردم بسازم! (سالار یوسفی / 11 ساله)
من دعا میکنم که خودمان نه، همه مردم جهان در روز قیامت به بهشت بروند. (المیرا بدلی / 11 ساله)
خدای قشنگ سلام! خدایا چرا حیوانات درس نمیخواننداما ما باید هر روز درس بخوانیم؟ در سال جدید دعا میکنم آنها درس بخوانند و ما مثل آنها استراحت کنیم! (نیشتمان وازه / 10 ساله)
اگر دل درد گرفتیم نسل دکترها که آمپول میزنند منقرض شود تا هیچ دکتری نتواند به من آمپول بزند! (عاطفه صفری / 11 ساله)
خدای مهربان! من یک جفت کفش میخواهم بنفش باشد و موقع راه رفتن تق تق کند مرسی خدایا! (رویا میرزاده / 7 ساله)
خدایا! من یک دوستی دارم که پدرش کار نمیکند فقط میخوابد و همین طور تریاکی است! خدایا کمک کن که از این کار بدش دست بردارد. خدایا ظهور آقا امام زمان را زود عنایت فرما.. (لیلا احسانی فر / 11 ساله)
در یادداشت دبیر جشنواره در ابتدای کتاب نوشته شده:
"هزاران نفر برای باریدن باران دعا میکنند غافل از آنکه خداوند با کودکی است که چکمههایش سوراخ است.
پ.ن١:این مطلب به کوشش دانش آموز خوبم (پرهام ضیایی، هم کلاسی مهدی) تهیه شده است ،از ایشان ممنونم.
پ.ن٢:کاش آدم بزرگ ها نیز ساده و صمیمی دعا کردن را بلد بودند.
(مهر بر مهربانان مهر باران باد.)
به نام مهربان مهر آفرین
مهر است و مهربانی ! و تو اینک قلم بر دست ، صفحه صفحة کتاب مهر بردل ، قدم بر راه نهاده و آمده ای ! آمده ای که بخوانی ، آمده ای که ببینی ، آمده ای که بدانی ، آمده ای که بشنوی ، آمده ای که بگویی ، آمده ای که بیاندیشی ، آمده ای که بزرگ شوی ، آمده ای که اندیشه ات را آنقدر وسعت دهی که فرزند شایستة ایران عزیزمان باشی . می دانم که می دانی فرزند ایران بودن یعنی چه ؟ و به دوش کشیدن چونان فرهنگ و تمدنی چه شانه های ستبر ی را می طلبد ؟
تو امروز آمده ای که بمانی نه خودت که دلت . دلت را در کلاسی خواهی گذاشت که بوی خدا می دهد . در کلاسی که در آن شانه هایت برای پذیرش کوله بار سنگین مسئولیت به جهت ساختن و سربلندی ایرانمان باید ستبر و پر تحمل گردد . در کلاسی که دستان مهربان تو خواهند آموخت که چگونه می توان چرخ های تکنولوژی و پیشرفت را به چرخش در آورد . در کلاسی که گذشت و فداکاری را از نگاه پر مهر معلم خواهی آموخت . در کلاسی که چشمانت خواهند آموخت که چگونه افق های دور را نظاره گر باشند ، افق آینده سرزمین پاکمان . در کلاسی که پاهایت آنقدر خستگی ناپذیر خواهند شد که مشتاقانه برای رسیدن به اوج قله های افتخار خیز خواهند برداشت . در کلاسی که زبانت خواهد آموخت که جز راست نگویی و جز راستی نپویی .
چرا که اگر تاریخ را ورق بزنیم ، می بینیم نیاکان ما ، در کتیبه بزرگ بیستون آغازین ماه پاییز را " باغ یادیش" به معنی " یاد خدا " نامیده اند که مصادف با مهر ماه امروزی است .
مهر خدا تورا می طلبد و زنگ مهر تو را به کوشش فرا می خواند که برخیزی و خویش را با سرعت پیشرفت دنیای امروزی هم آهنگ و هم شتاب کنی که ایرانی را نشاید محتاج تفکر و علم دیگران بودن . زیرا که جایگاه و درخشش فرهنگ ، علم و تمدن بشری امروز مرهون زحمات ایرانیان سخت کوش بوده است . و این خود چنان غروری در ما ایجاد می کند که نمی توان نشست .
پس بیایید ما فرزندان این کهن بوم و بر با نگاهمان به آسمان ، دلمان با یاد خدا و دستهایمان راگره کرده در هم با ایمان راسخ و باتکیه بر گذشته ای غرور آفرین جهت سرافرازی میهن عزیزمان برخیزیم . برخیز تا برخیزیم و دست از کوشش برنداریم .
مهدی خالقی

